آواره بر فرازِ دريایِ مه

by bamdadi

وبلاگ‌نويس، اگرچه در ذاتِ خود وجودي يگانه است، در عرصه‌یِ وبلاگ‌نويسی نمی‌تواند بسگانگیِ پديداریِ خود را انکار کند و از خود «منِ» واحدي بسازد—اگر می‌خواهد که صادق باشد؛ زيرا صداقتِ او در وفاداریِ او به چی‌ستیِ قلمروي ست که آن را برایِ اقامتِ خويش برگزيده است. او برایِ پرهيز از رياکاری بايد به معنایِ دقيقِ کلمه رياکار باشد—بازی‌گر باشد: او انديشه‌گری را چونانِ بازی‌گری تجربه می‌کند… او می‌تواند شورمندانه در پیِ نتايجِ آن مقدّماتي رود که به آن‌ها اعتقاد ندارد، کم‌وبيش به سانِ بازی‌گري که پذيرشِ بی‌قيدوشرطِ يک نقش را شرطِ يگانه و ضروریِ حيات‌بخشی به آن—ايفاگریِ آن—می‌داند. وبلاگ‌نويس کثرتِ خود را آفتابی می‌کند تا وحدتِ شبانه‌یِ خود را پنهان کند. به طورِ خلاصه: او دارد صورتک‌هایِ مختلف را بر خود امتحان می‌کند.

{+}